مرتضى مطهرى

301

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

صورت را مىبيند نه خود آينه را ؛ كه در قضاياى محصوره چنين است . در قضاياى محصوره « طبيعت » ابزار لحاظ است و « ما به ينظر » است ؛ يعنى به خود طبيعت و خود ماهيت نظر مستقل نمىشود ؛ ماهيت فقط وسيله‌اى است براى نگاه كردن افراد . در محصورات است كه « طبيعت » چنين است و گفته‌اند شكل اول در محصورات منتج است نه در غير محصورات . شرط انتاج شكل اول اين است كه [ مقدمتين از قضاياى محصوره باشد ] و لهذا مىگوييم اصغر مندرج تحت اوسط است و اوسط مندرج تحت اكبر . اين معنايش اين است كه در هر دو [ مقدمه ] ما بايد طبيعت را به صورت آلت لحاظ ببينيم كه اين مىشود : « قضيهء محصوره » . 2 . [ اما يك وقت « انسان » را به اين نحو اعتبار مىكنيم كه خود او را مورد نظر قرار مىدهيم ، كه در قضاياى طبيعيه چنين است ] . قضيهء « انسان نوع است » كه شما مىگوييد ، همان قضيهء طبيعيه‌اى است كه منطقيين مىگويند . قضيهء طبيعيه قضيه‌اى است كه ما خود طبيعت را مستقلا لحاظ مىكنيم . خود طبيعت را مستقل از افراد مىبينيم كه اين يك لحاظ ديگرى است . طبيعت به لحاظ خودش نوع است نه اينكه به لحاظ افرادش نوع باشد ، و اين دو لحاظ است . بنابراين آنجا كه مىگوييد : « زيد انسان » انسان به يك لحاظ محمول قرار گرفته است و اينجا كه مىگوييد « الانسان نوع » انسان به نحو ديگر و به لحاظ ديگرى موضوع قرار گرفته است . پس حد وسط تكرار نشده است . اشتباه مىكنيد كه مىگوييد حد وسط تكرار شده است ؛ خيال مىكنيد كه حد وسط تكرار شده است ؛ در واقع حد وسط تكرار نشده است . اينها اعتبارات مختلف ذهن است و ذهن است كه چنين قدرتى را دارد كه اين اعتبارات را بكند . ذهن را بايد شناخت و اعتبارات ذهن را بايد شناخت . اگر ما اعتبارات ذهن را آنچنان كه هست نشناسيم خيلى از اين اشتباهات براى ما رخ مىدهد . پس ما گاهى يك معنى و يك مفهوم را كه در نظر مىگيريم نظر به همان ذات معنى و مفهوم مىاندازيم ، در واقع نمىخواهيم بگوييم آن ذات جدا از چيزهاى ديگر است ، ولى ذهن چنين قدرتى را دارد كه ذات را لحاظ كند بدون اينكه چيزى را كه همراه ذات است لحاظ كند . [ گاهى هم ذات را با چيزهاى ديگرى كه هميشه همراه او هست در نظر مىگيريم ] . ذات به اعتبار خودش و قطع نظر از هر چيز ديگر ماوراى